خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر من این منزل ویرانه عبث بود عبثدر ره سیل فنا خانه عبث بود عبث
۲
بلبل آن باغ و بهار و ز پی این باد خزانجمع خار و خس کاشانه عبث بود عبث
۳
از تف عشق ز شب تا به سحر خود میسوختآتش شمع به پروانه عبث بود عبث
۴
دل گرفتاری آن سلسله زلف تو خواستور نه زنجیر به دیوانه عبث بود عبث
صفحهٔ ۱ از ۳