خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا دلیست پر از عشق و خالی از اغراضدو چشم اشکفشانم گواه بیاغماض
۲
هزار عارضهام گر به جان و عقل رسدمن آن نیم که کنم در جهان ز عشق عراض
۳
مرا به گردن جان نژند رشته عشقنه آن کمند که برند با دو صد مقراض
۴
ز ناوک مژهات زخم هاست بر دل خلقبه غمزه چشم نظرباز گو مکن اغماض
صفحهٔ ۱ از ۲