شعر را زندگی کن
خلوتی با ساغر کنگاوری

شمارهٔ ۱۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه واعظ و نه محتسب آن جا نه قال و قیلمیخانه خود بهشت بود باده سلسبیل
۲
گویند عشق آتش سوزان بود ولیمن می‌روم بر آتش عشق تو چون خلیل
۳
از عشق می‌رسد به دلم واردات غیببا این که عقل نزد حکیم است جبرئیل
۴
آن زلف سرکش است که افتاده پای خطیا رب مباد آن که عزیزی شود ذلیل
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth