خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۱۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم قرار در آن زلف بیقرار گرفتهمدار عمر درازی به دور یار گرفته
۲
چه جای عقل که سلطان عشق ملک وجودمبه حکم قوت بازوی اقتدار گرفته
۳
صبا چو از گل رخسار یار دم زده امشبسپیدهدم نفس نکهت بهار گرفته
۴
مرا ز مسئله جبر و اختیار چه گوییکه دست عشق عنانم به اختیار گرفته
صفحهٔ ۱ از ۳