شعر را زندگی کن
خلوتی با ساغر کنگاوری

شمارهٔ ۱۵۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بخت آنم نه که با ما ز وفا بنشینیای خوش آن لحظه که از خشم به سویم بینی
۲
تو و خودبینی و خودرایی و بی‌پرواییمن و افتادگی و عاجزی و مسکینی
۳
رهرو دیر و حرم را ز تو نالان دیدممن ندانم تو ستمگر به کدام آیینی
۴
تا قیامت تو به این قامت اگر بخرامیننشیند به جهان فتنه مگر بنشینی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth