خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل میمکد مداخل آن پشت پا مراباید به خون نشست ز دست حنا مرا
۲
از شام خط گرفته شود صبح خاطرمدل میبرد به خطّهی زلف دو تا مرا
۳
خون شفق ز سایه من جوش میزندپیچد چو لعل او به شکر خندهها مرا
۴
تابیده پنجهی مژهاش را نظارهامپیچیده دست دل نگه آشنا مرا
صفحهٔ ۱ از ۳