خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس که با دل ناز چشمش التفات از سر گرفتموج طوفان از محیط حسن چشم تر گرفت
۲
از تکلم رشتهی امّید در گوهر گرفتلطف جان بیپرده شد تا پرده از رخ برگرفت
۳
گشته زرین رنگ ما زان نرگس نیلوفریاین طلا زان لاجورد آرایش دیگر گرفت
۴
یافت دل در شام زلفش جاه بی اندازهایقدر دیگر در شب معراج پیغمبر گرفت
صفحهٔ ۱ از ۳