خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۱۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل به سودای غم او بنده شد آزاد شدیافت گنج حسن او ویرانه شد آباد شد
۲
از غزال چشم پرکار تو صید لاغرموحشی آمد رام شد نخجیر شد صیاد شد
۳
کرد دل مشق نگاه از نرگسش آیینه وارساده شد پرکار شد شاگرد شد استاد شد
۴
سبزه ی خط بر لب لعلش دل صد پاره رامرهم زنگار شد شمشیر شد جلاد شد
صفحهٔ ۱ از ۲