خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۲۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز روی حرف خود چون ماه من برقع براندازدزمین چون آسمان کشتی درآب گوهر اندازد
۲
زطوفان حیا شبنم نگار آن سنبل خط شدگهر دریای حسن او به موج عنبر اندازد
۳
سرشکم قبه ی نوری است از مهر رخش ز آن روز چشمم تا قیامت آفتاب انور اندازد
۴
دلم از عنبرین مویی نفس در نافه می پیچدکه در بزم از لبش اشکم شکر در مجمر اندازد
صفحهٔ ۱ از ۳