شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

شمارهٔ ۹ - این قصیدهٔ را ارتجالا در مدح شروان شاه منوچهر و صفت شکارگاه او و بنای بند باقلانی سروده است

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از سر زلف تو بوئی سر به مهر آمد به ماجان به استقبال شد کای مهد جان‌ها تا کجا
۲
این چه موکب بود یارب کاندر آمد شادمانبارگیرش صبح دم بود و جنیبت کش صبا
۳
در میان جان فروشد بر در دل حلقه زداز بن هر موی فریادی برآمد کاندرآ
۴
ما در آب و آتش از فکرت که گوئی آن نسیمباد زلفت بود با خاک جناب پادشا
صفحهٔ ۱ از ۱۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth