شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

شمارهٔ ۲۶ - در شکایت از زندان

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
راحت از راه دل چنان برخاستکه دل اکنون ز بند جان برخاست
۲
نفسی در میان میانجی بودآن میانجی هم از میان برخاست
۳
سایه‌ای مانده بود هم گم شدوز همه عالمم نشان برخاست
۴
چار دیوار خانه روزن شدبام بنشست و آستان برخاست
صفحهٔ ۱ از ۱۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth