خلوتی با فتحعلیشاه
شمارهٔ ۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو او رفت از پیاش جانم روان استزمام جان به دست ساربان است
۲
جرس را این همه آه و فغان نیستدلی گویا میان کاروان است
۳
به کویت هر که ای جان، جان سپرده استز شور روز محشر در امان است
۴
فکنده سایه بر تو چتر شاهیچو ماهی کآفتابش سایبان است
صفحهٔ ۱ از ۲