خلوتی با فتحعلیشاه
شمارهٔ ۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بکش به تیغ و نگه کن که خونبهای من استرضا رضای تو باشد خدا گوای من است
۲
هزار مرتبه هر روزم ار کشد گویمبه دست یار بنازم که این سزای من است
۳
برو رقیب من از تیغ او نمیترسمز مرگ بیم ندارم که مدعای من است
۴
سری که سود کله گوشه بر سپهرِ برینشده است خاک و نگفتی که خاک پای من است
صفحهٔ ۱ از ۳