خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۳۲ - در مدح صفوة الدین بانوی شروان شاه
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح تا آستین برافشانده استدامن عنبر تر افشانده است
۲
مگر آن عقد عنبرینهٔ شببرگشاده است و عنبر افشانده است
۳
روز یک اسبه بر قضا رانده استو آتش از روی خنجر افشانده است
۴
نعل آن نقره خنگ او از برقبر جهان خرمن زر افشانده است
صفحهٔ ۱ از ۱۰