خلوتی با فتحعلیشاه
شمارهٔ ۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مارا به وصلت تا به کی امروز و فردا بگذردهر شب ز هجرت نالهام از چرخ اعلا بگذرد
۲
از مهر تو در سینهام کردم نهان گنجینههاباشد که روزی ترک من آن جا به یغما بگذرد
۳
کوه و بیابان لالهگون از اشک گلگون کردهامتا ترک شهرآشوب من بهر تماشا بگذرد
۴
از حسرت لعل لبت خون شد دلم آخر ببینگفتم به دل من بارها کز این تمنا بگذرد
صفحهٔ ۱ از ۲