شعر را زندگی کن
خلوتی با فتحعلی‌شاه

شمارهٔ ۱۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جان می‌رودم هر روز دیگر به تماشاییدل می‌تپد گویا آید خبر از جایی
۲
خواهیم زکات حسن با این همه استغنااز خوش‌پسر شوخی رعنا قد و بالایی
۳
هر روز به یک رنگی خون ریزدم ای یارانکافر بت بی‌رحمی ظالم‌بچه‌ترسایی
۴
چون صید تو گردیدم از کشتن من بگذراز خون چو من حیف است تا دست بیالایی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth