خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۶۵ - مطلع دوم
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گوئیی کز عشق او یک شهر جان افشاندهاندزر و سر بر عشوهٔ آن عشوهدان افشاندهاند
۲
بر امیدی کز شکر سازد لبش تسکین جانهم گلاب از دیده و هم ناردان افشاندهاند
۳
آسمان پل بر سر آن خاکیان خواهد شکستکاب روی اندر ره آن دلستان افشاندهاند
۴
کم ز مرغ نامه آور نیست نزد بیدلانیاسج ترکان غمزهش کز کمان افشاندهاند
صفحهٔ ۱ از ۲