خلوتی با عمادی شهریاری
شمارهٔ ۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه کردهام که سزای من است هجرانتچه گفتهام که به خون من است فرمانت
۲
که خاست در طلب تو که حلقه زلفتز خون او بنشاده است گرد میدانت
۳
بساخت آن رخ تابان تو را و جویان ساختکه سوختی همه آفاق و نیست تاوانت
۴
مباد از غم هجران تو دلم زآن بیشنصیب خصم خداوند باد هجرانت
صفحهٔ ۱ از ۲