خلوتی با ناصر بجهای
شمارهٔ ۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از شکنج طره یک ره نافهای بر ما فشانخاک در چشم رقیب و دیده اعدا فشان
۲
چون کند ناوکفشانی غمزه کافر دلتگو کرم کن جمله بر جان من شیدا فشان
۳
جان ما در آتش است از آرزوی روی تواز وصال آخر نمی بر آتش جانها فشان
۴
شربتی ده زآن دو نوشین لب خراب عشق رایعنی از صهبای کوثر قطرهای بر ما فشان
صفحهٔ ۱ از ۲