شعر را زندگی کن
خلوتی با عبدالرحیم حائری

بخش ۱۵ - شعر سیزدهم

مجمع الاسرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جان‌ به ‌لب‌ آمده‌ عمریست ‌بکار دل‌ خویششده‌ام خسته وهیچم نرود کار از پیش
۲
دست، بردامن هرکس زدم و سود نکردغرقه ناچار زند دستِ ارادت به حَشیش
۳
نشود بر سر این گلّه شبانی، نبودبجزاین گرگ ‌صفت ‌مردم، در صورت‌ میش
۴
من ‌نگویم سخنی شکوه نسازم ز کسیآنقدَر بس که نکردند دوای دل ریش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth