شعر را زندگی کن
خلوتی با عبدالرحیم حائری

بخش ۲۶ - شعر بیست و چهارم

مجمع الاسرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سر به پیش تیغ تو ما ای صَنم بنهاده‌ایمپیش زور پنجه‌ات ما خستگان‌ افتاده‌ایم
۲
عفو فرمائی بفرما، تیغ میرانی برانحُکم از آن تو و ما دل‌ در رضایت ‌داده‌ایم
۳
مدّعی پیرایه بر ما هرچه خواهد گو ببندنیست ما را غم ز هر پیرایه‌ای، آزاده‌ایم
۴
خواب‌ می‌بینم‌ خیالش ‌یا که‌ در بیداری ‌استاو چو گُل ‌بنشسته وچون سرو ما اِستاده‌ایم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth