خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۱۵۳ - در شکایت از روزگار و مردم
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به درد دلم کاشنائی نبینمهم از درد، دل را دوایی نبینم
۲
چو تب خال کو تب برد درد دل رابه از درد تسکین فزایی نبینم
۳
شوم هم در انده گریزم ز اندهکز انده به، انده زدایی نبینم
۴
جهان نیست از هیچ جایی که در ویدل آشنا هیچ جایی نبینم
صفحهٔ ۱ از ۷