شعر را زندگی کن
خلوتی با عبدالرحیم حائری

بخش ۶۰ - بهارّیه

مجمع الاسرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مگو که بار گرانست بر طبیعت دینکه ‌دین‌ جزاست، طبیعت ‌از آن‌ بود ناچار
۲
چنانکه چاره ندارد ز پیرویِّ نبیکه با خبر بود از خیر و شَرّ هر کردار
۳
مگو که دین، دو جهان را زهم‌ جدا سازدکه ‌دین‌ به ‌آنکه‌ جدا کرده، می‌کند اِنذار
۴
اگر زِ جهل گروهی، زِ هم جدا گفتندگواه فَریهِ گفتارشان بود رفتار
صفحهٔ ۱ از ۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth