شعر را زندگی کن
خلوتی با علی اشتری

شمارهٔ ۵ - اشک

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرچه افکندی ز چشم خویش آسانم چو اشکیک دم ای آرام جان بنشین به دامانم چو اشک
۲
یا به خاک تیره غلتم، یا به دامان گلیبر خود از این بازی تقدیر، لرزانم چو اشک
۳
مردم چشم مرا مانند مردم، لاجرممن هم از این تیره‌دل مردم، گریزانم چو اشک
۴
گر به چشمی بوسه دادم یا به رخساری، چه سودکاین زمان، با حسرتی در خاک غلتانم چو اشک
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth