خلوتی با علی اشتری
شمارهٔ ۲۴ - خندیده که میگرید
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از ناز چه میخندی، بر دیده که میگریداین دیده زمانی نیز، خندیده که میگرید
۲
چون دیده ترا سرمست از بادهٔ اغیاریدر خون خود از غیرت غلتیده که میگرید
۳
تنها نه از این مردم صد روی ریا دیده استاز مردمک خود هم بد دیده که میگرید
۴
لب نیک و بد دنیا، ناخوانده که میخنددچشم آخر هر کاری، پاییده که میگرید
صفحهٔ ۱ از ۲