خلوتی با علی اشتری
شمارهٔ ۸۴ - ماه تو گرفت
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم از دست غم زلف سیاه تو گرفتسیلم از دیده برون آمد و راه تو گرفت
۲
تا فکندی بسرم سایه ناز از سر مهرجسد مرده من، جان بنگاه تو گرفت
۳
تا برخسار دمید آن خط سبزت، فریاداز نهادم بفلک رفت! که ماه تو گرفت
۴
گفت با من دلم: آن لب که برخسار تو بودآتشی بود که در خرمن کاه تو گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲