شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

شمارهٔ ۱۷۴ - در تجرید و عزلت و قناعت و بی‌طمعی و شکایت از روزگار

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ناگذران دل است نوبت غم داشتنجبهت آمال را داغ عدم داشتن
۲
صاحب حالت شدن حلهٔ تن سوختنخارج عادت شدن عدهٔ غم داشتن
۳
سر به تمنای تاج دادن و چون بگذریهم سر و هم تاج را نعل قدم داشتن
۴
زین سوی جیحون توان کشتی و پل ساختنهر دو چو ز آن سو شدی از همه کم داشتن
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth