خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بود در زندان غم یک عمر همشیون مراحق بسیار است از زنجیر بر گردن مرا
۲
با صفیرم نغمهٔ بلبل ندارد نسبتیکاش همطرحی شود پیدا درین گلشن مرا
۳
بسکه مشق گریه کردم در خیال نوخطانهمچو صحرا رسته آخر سبزه از دامن مرا
۴
همچو گل چاکگریبانم نباشد بخیهگرنیست تاب منّت کس یک سرسوزن مرا
صفحهٔ ۱ از ۲