خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساختم جمع ز بس بیسروسامانی راکرده زلف تو ز من قرض پریشانی را
۲
بهر من گنج برون از ته دیوار آورددارد آباد خدا خانهٔ ویرانی را
۳
سرمه در چشم بکش تا به تو روشن گرددکه سزد بخت سیه مردم نورانی را
۴
میکنی دعوی تجرید ولی میترسمدامنآلوده کنی جامهٔ عریانی را
صفحهٔ ۱ از ۲