شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ملک دل زیر و زبر شد پادشاه من بیاتیره شد احوال این اقلیم، ماه من بیا
۲
راه از من چپ مکن بهر خدا از ره مروراست سوی بنده سرو کج‌کلاه من بیا
۳
بود امّیدم که خون من تو خواهی ریختنمی‌کشد نومیدی‌ام امیدگاه من بیا
۴
کشتی‌ام را گریه در گرداب خون افگنده استاز برای دیدن حالِ تباه من بیا
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth