خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر کنی چون در گلستان غارت ترکانه راچشم مخمور تو از نرگس کشد پیمانه را
۲
از فراق همنوایان بلبل ما در قفساز نظر انداخت همچون اشک آب و دانه را
۳
بر سر وجد است دل تا تیغ او شد جلوهگرشور افزون میشود از ماه نو دیوانه را
۴
خویش را زد بیمحابا بر دم شمشیر شمعمیتوان کردن تماشا جوهر پروانه را
صفحهٔ ۱ از ۳