خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز من اگرچه تو را ننگ و عار بسیار استبیا بیا که مرا با تو کار بسیار است
۲
شکسته خاطر و آشفته و پریشانممرا معامله با زلف یار بسیار است
۳
قبول بزم تو چون شمع تا که را بخشندبه دهر دیدهٔ شبزندهدار بسیار است
۴
ز کاوکاو رقیبان ز کوی او رفتمکه گل کم است درین باغ [و] خار بسیار است
صفحهٔ ۱ از ۲