خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همچو دل در غم عشقت به من انبازی هستسر کنم نغمهٔ دردی که همآوازی هست
۲
هرزه پردازی دل سخت ملولم دارداندرین شهر بپرسند قفسسازی هست
۳
به گرفتاری من نیستی ای مرغ چمنشُکرها کن که تو را رخصت پروازی هست
۴
آتش از خشم مزن سینهٔ صدچاک مراکه درین کهنهقفس مرغ خوشآوازی هست
صفحهٔ ۱ از ۳