شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۱۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قدم از میکده مگذار برون جای خوش استدامن پیر مغان گیر که بابای خوش است
۲
پیش خیز هوس سفله نمی‌باید بودبندهٔ عشق شو ای خواجه که مولای خوش است
۳
کیمیای ز وصال تو تمنا دارمگو بسوزد سر و سامان که تمنای خوش است
۴
جامهٔ عاریت آلودهٔ منت باشدخوش به عریان تنم زان که سراپای خوش است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth