خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۱۹۷ - مطلع دوم
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای در دل سودائیان، از غمزه غوغا داشتهمن کشتهٔ غوغائیان، دل مست سودا داشته
۲
جان خاک نعل مرکبت وز آب طوق غبغبتدر آتش موسی لبت، باد مسیحا داشته
۳
دلهای خونآلود بین، بر خاک راهت بوسه چینمن خاک آن خاکم همین بوسی تمنا داشته
۴
گوئی به مجلس هردمی کو مست من، ها عالمیگوئی به میدان درهمی، کو رخش تنها داشته
صفحهٔ ۱ از ۴