شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فتد آتش به چشم گل چو بینم در گریبانتخلد در خاطرم خاری که گیرد طرف دامانت
۲
به‌جز آلودگی رنگی ندارد صحبت مردمبه چشمم تا نشستی تر ز خون گردد دامانت
۳
نمی‌آرد چراغ آنجا کسی نی لاله می‌کاردندارد هیچ دل‌سوزی به سر خاک شهیدانت
۴
نباشد خالی از تأثیر آوار شکست دلخدا سازد که افتد شیشه‌ام از طاق نسیانت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth