شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آنجا که خون ز دیدهٔ عاشق چکیده استمردم گمان برند که بسمل طپیده است
۲
تیغ است اینکه یار جفاجو کشیده استیا صبح سربلندی عاشق دمیده است
۳
در حشر خط جواب چه گوید به حیرتمآن ساده‌رو که نامهٔ عاشق دریده است
۴
انصاف آنکه کمتر از اصحاف کهف نیستهرکس درین زمانه به غاری رسیده است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth