خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل ز شغل عشق بیزاری نمیداند که چیستهر که شد اینکاره بیکاری نمیداند که چیست
۲
یار هرگز شیوهٔ یاری نمیداند که چیستعمر آیین وفاداری نمیداند که چیست
۳
خانهها کرد است بازی بازی از شوخی خرابگرچه از طفلی ستمکاری نمیداند که چیست
۴
نالهاش صیاد را دلتنگ گردانید حیفمرغ ما قدر گرفتاری نمیداند که چیست
صفحهٔ ۱ از ۳