شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با ما چو هم‌نفس شدی از درد چاره نیستیعنی ز اشک گرم و دم سرد چاره نیست
۲
در باغ عشق هم گل رعنا بود ضروراینجا ز اشک سرخ و رخ زرد چاره نیست
۳
آن سروقامتی که سروکار من به اوستبر سر قیامتم اگر آورد چاره نیست
۴
رفتند همرهان و کدورت به من رسیدوامانده‌ام ز قافله از گرد چاره نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth