شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به حال مرگ مرا یار دید و هیچ نگفتوصیت من مسکین شنید و هیچ نگفت
۲
سپندوار به دل گفتم از چه می‌سوزیستاره سوخته آهی کشید و هیچ نگفت
۳
چه چشم رحم توان داشت زو که در نظرشدل آب گشت و ز مژگان چکید و هیچ نگفت
۴
به سوز و گریه برش عرض حال خود کردمبه‌سان شمع مرا سر برید و هیچ نگفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth