شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به خون نشانده مرا دلبری که نتوان گفتشهید کرده مرا کافری که نتوان گفت
۲
به خونم آن که به او خط بندگی دادمرقم نموده ز خط محضری که نتوان گفت
۳
صلاح نیست مرا آن شکایت آوردنکه هست در بغلم دختری که نتوان گفت
۴
ز حالت دل مجروح خود چه شرح دهمرسید ازان مژه‌اش خنجری که نتوان گفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth