شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۳۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ازین کز بخت ناسازم به من جانان نمی‌سازدسرم با تن نمی‌سازد تنم با جان نمی‌سازد
۲
به این ناسازی طالع چه سازم آن حیرانمکه گر سگ بر درش سازد به من درمان نمی‌سازد
۳
ز تعمیر دل ویران من ای پندگو بگذرنمی‌سازد به من ای خانه آبادان نمی‌سازد
۴
مرا باید ز صحرای جنون هم آن طرف رفتنکه پایم هرزه‌گرد افتاد با دامان نمی‌سازد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth