شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۳۵۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سروی نگشته بود درین گلستان بلندروزی که بود نام قدت در جهان بلند
۲
هر کس سری کشد ز زمینی به روز حشرخواهد شدن غبارم از آن آستان بلند
۳
روشن نگشت بر تو تب جانگذار منچون شمع گرچه شعله شد از استخوان بلند
۴
آن آتشی که گل زده در جان عندلیبروزی شود ز خار و خس آشیان بلند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth