خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۳۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه اشک شام و نه آه سحر تمام کندز لطف کار من ایزد مگر تمام کند
۲
اگر نه تیشه به سروقت کوهکن آیدکه کار مشکل آن بیخبر تمام کند
۳
صداع عقل مرا بیدماغ میداردکجاست عشق که این دردسر تمام کند
۴
شکایتی که از آن آب زندگی داردبه عمر خضر دل ما مگر تمام کند
صفحهٔ ۱ از ۲