خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۲۱۹ - در مرثیهٔ وحید الدین شروانی
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان سگ دارم به سختی ورنه سگجان بودمیاز فغان زار چون سگ هم فرو ناسودمی
۲
ورنه جانم آهنین بودی به آه آتشیندیده چون پالونهٔ آهن فرو پالودمی
۳
آه جان فرسا اگر در سینه نشکستی مرااینکه جان فرسودم از آه، آسمان فرسودمی
۴
غرقهام در خون و خون چون خشک شد گردد سیاهخود سیه پوشم که دیدی؟ گرنه خون آلودمی
صفحهٔ ۱ از ۷