خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۴۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل دگر از یاد سروی گریه پیرا میشودباز کار اشک چون فواره بالا میشود
۲
گر نمایی جلوه چشم داغ بینا میشودور بپرسی حال طفل اشک گویا میشود
۳
همچو یعقوبم رسد آن نور چشم آخر به دادای عزیزان عاقبت این دیده بینا میشود
۴
از که دارم چشم دلسوزی درین ظلمتسراشمع گر روشن کنم پروانه عنقا میشود
صفحهٔ ۱ از ۲