شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۴۵۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تن من از تب و جانم ز تاب می‌سوزدز دل مپرس که در اصطراب می‌سوزد
۲
به حیرتم که ز من چون نهفته می‌داریرخی که شعلهٔ رنگش نقاب می‌سوزد
۳
فتاده است دو جا آتشم چه چاره کنمقرار در دل و در دیده خواب می‌سوزد
۴
دلم در آتش و تو مست بادهٔ نازیخبر بگیر وگرنه کباب می‌سوزد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth