خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۴۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شوخ من عالم دلها نه به شکر گیردگیرد آیینه به کف ملک سکندر گیرد
۲
چون صدف چشم به فیض فلک سفله مدارگر دهد قطرهای آبی به تو گوهر گیرد
۳
از برای من دیوانه نگه میداردهر که سنگی ز سر رهگذری برگیرد
۴
تب شوق تو به جانم زده آتش چه عجبشمع خاموش اگر از نفسم درگیرد
صفحهٔ ۱ از ۲