خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۴۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گذارش گر سوی گلزار با آن چشم مست افتدز حیرت نرگس مخمور را ساغر ز دست افتد
۲
الهی راضیم راضی ز دستم هرچه هست افتدمبادا دل ز دست افتد مبادا دل ز دست افتد
۳
مزن ای دشمن ایمان بر ابرو چین جبین دیگرکه میترسم به طاق کعبهٔ دلها شکست افتد
۴
به ضبط ملک دل چشمت نمیپردازد از مستیبفرما طلف را شاید به فکر بند و بست افتد
صفحهٔ ۱ از ۲