خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۶۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نی به خواب آسوده گردد نی به بیداری دلمکرده پیدا اضطراب عشق پنداری دلم
۲
فصل گل آمد که تا از یاد ایام وصالسر کند در سینه چون مرغ قفس زاری دلم
۳
نام شمع و گل به پیش من مبر ای همنشینداغ گردیدست از خوبان بازاری دلم
۴
ظاهراً زنجیر زلفی بهر من آماده شددر بر من میزند فال گرفتاری دلم
صفحهٔ ۱ از ۲